
او..
همیشه فکر میکردم
با بودنت
هیچ غمی
در سینه ام جای نخواهد گرفت
همیشه
عاشقانه
دوستت داشتم
اما امروز
ای آشنای قدیم
مرا
در
لابه لای کدام خاطره
درپشت کدام دیوار
در آغوش کدام اندوه..
جا گذاشته ای ؟!
که هرچه می گردم
خود را
نمی یابم
منیژه صادری
.........................................................................................................................................................
دلگیرم
ققنوسی که
وعشق روییده بود
چون غنچه های کوچک در باغچه دلم
روسری خیس از بارانی که باریده بود را
از سر برداشتم
موهایم راکه در باد میرقصید .. بوسید
عاشقانه
در گوشم زمزمه کرد
تا ابد
دوستت دارم!
دخترک دلم خندید
به بالا پرید و شادی کنان
تمام قاصدک های خیال را به آسمان فرستاد
تا بالای ابرها
بعد
آرام
بر روی زمین کنار او نشست
ومحجوب ..
گونه اش را بوسید.
دخترک دلم!
کاش میدانستی
تا ابد
همین فرداست.
منیژه صادری
.......................................................................................................................................
یلدا
با خود گفتم
شاید این یلدا بیاید
شاید دوباره
دلش هوای گرمی این خانه راکند.. ازپس این سرمای جان سوز
به خیال آمدنش
تمام انارهای دلم را دانه کردم
یاقوت بودند از جوانی وعشق
برق میزدند دانه هاشان وقتی ..
در کاسه سفالین میگذاشتم
هندوانه بزرگی که صبح خریده بودم را
با شوق مثل هر سال
تزیین کردم
آجیل فراهم بود
به خصوص با تخمه ژاپنی هایی که دوست داشت
درشت وپرمغز
چای را دم کردم
با چند دانه هل سبز
میدانستم دوست دارد
کتاب حافظ را آوردم مثل هرسال
و...
صدا آمد زنگ زدند
میدانستم کلید دارد زنگ نمیزند
نشستم خیره به در
منتظر
تا نیمه شب
اما
این یلدا هم
نیامد ..
پاییز رفته است ولی دل
نیامده
آن شب که رفت
آخر فصل بهار بود....
منیژه صادری
جور دیگری دوست داشتم
جور دیگری ..
تورا
در هرضربان
وقتی قلبم را
سنگدلانه می شکستی
تورا در هر نفس
آن دم
که باظلم به شماره می انداختی
تورا از دور یا نزدیک
مهربان یا سنگدل
گریان یا خندان
تورا جور دیگری دوست داشتم
جور دیگری
که دیگر
هیچ زنی
مردی را
هرگز
این گونه
دوست نخواهد داشت ..
منیژه صادری
...................................................................................................................................................
شاید یک روز
این شعرها
این بغض ها
این دلتنگی های خلاصه شده در واژه ها
به دست تو برسد
آن وقت بیاد می آوری
زنی را که
روزی
قلبش خانه تو بود
زنی را
که هر روز
آن سوی پنجره
می ایستاد
و آمدنت را
عاشقانه
می نگریست
زنی را که امروز دیگر نیست
منیژه صادری
.....................................
مرا ببوس!
دوباره از دور دست ها....
از پشت شیشه های غبار گرفته...
مرا ببوس!
یک بار دیگر
از لابلای افسانه ها
ورای ذهن های خاک خورده
مرا ببوس!
با لب های ترک خورده
آن سوی صحرا ها....
ای
تک سوار عشق
مرا به بوسه ای عاشقانه
آن سوی
پریشانی
دعوت کن!
منیژه صادری
...........................................
درنگاهم آسمان پژمرده بود
چشم هایم چشمه دلمرده بود
ازنگاهت جان من جانی گرفت
دورهگرد از دامنت نانی گرفت
نام تو درخاطرم آشوب کرد
چشمهایت درد را سرکوب کرد
ای کمان ابرو لبانم تشنه است
ناوک چشمان تو چون دشنه است
ای کمان ابرو دلت دل برده است
قلب من چون طفل مادر مرده است
رحم کن، گردن زبندت باز کن
مردمان را آشکار زین راز کن
دوریت، قلب مرا دیوانه کرد
چشمهایت خانه ام ویرانه کرد
منیژه صادری
...................................................................................
دفترم
پراست
از نام تو
از...
همه ی حرف های نگفته
با تو..
از همه ی...
دوستت دارم ها
منیژه صادری
..................................................................................
معشوقه
خوابیده روی تخت
در گوشه ی اتاق
یک پیرمرد..
با چشمهای تر
هر بارمن ..
لمس میکنم
نبض سرد او
او...
رو می کند به من
با چشم های خسته و..
لبخند میزند.
انگار می رود به آن سال های دور....
آرام ومهربان
با لهجه ای غریب
که نمی دانم
از کجاست
می گوید او
به من:
لبخند تو هنوز..
مثل همان روز اول است!
بانوی شعر من!
یادش بخیر
با آن چادر گلی
دل را چطور بردی از من
با
یک ظرف آش
من...
اما فقط
لبخند می زنم به او
او
با خیال
دختر همسایه می رود به خواب..
آرام و بی صدا....
من با خیال تو....
منیژه صادری
................................................................
عاشقانه
به ماه سپرده ام
تا آمدنت
هرشب
بر کوچه مان
بتابد عاشقانه
به پرنده ها سپرد ه ام
تاآمدنت
هر روز
بر شاخه ها
بخوانندعاشقانه
به نسیم سپرده ام
تا آمدنت
کوه ها راطی کند
برموهایت
بوسه بنشاند عاشقانه
به گل ها سپرده ام
تا آمدنت
شمیم دل انگیزشان را در فضا
بپراکنند
عاشقانه
به قلبم سپرده ام
تا آمدنت
بتپد
عاشقانه
منیژه صادری